واکاوی روندها و نقشهای منطقهای عربستان؛ از تصاعد بحران علیه ایران تا افزایش تنش با آمریکا
باسمه تعالی
اشاره:
حکومت عربستان سعودی از زمان آغاز موج جدید بیداری اسلامی در منطقه شمال آفریقا و غرب آسیا، با رویکردی مقابلهای و خصمانه به مدیریت تحولات و مناسبات خود با جمهوری اسلامی ایران پرداخته است. دشمنی آشکار عربستان با ایران در حوزههای مختلف و به صورت چند وجهی علیه کشورمان هدفگذاری شده است. از موضعگیری علیه ایران در روند برگزاری اجلاس کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی در استانبول، شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب تا افزایش روندهای تصاعد یابنده منطقهای در عرصه تحولات سوریه، یمن، لبنان، فلسطین و عراق بخشی از وجوه چندگانهی دشمنی و خصومتورزی عربستان سعودی با ایران اسلامی است.
البته سیاستهای غلط سعودیها علیه جمهوری اسلامی ایران جدید نیست؛ بلکه میتوان گفت آنها از اوایل انقلاب اسلامی، مخالفتها و کارشکنیهای زیادی را علیه ایران انجام دادهاند و در این برهه با تعریف ماموریتهای جدید نیابتی از سوی همپیمانان فراآتلانتیک خود تنها خصومتورزیهای خود را نسبت به قبل با شدت بیشتری پیگیری میکنند که حتی وارد حوزه حج و مناسبات مذهبی و دینی نیز شده است. این در حالی است که عربستان همواره مدعی بوده که نمیخواهد حج را محمل تسویه دعواهای سیاسی تبدیل نماید.
روند تصاعدی کنشگری سعودیها در مقابل سیاستهای اسلامی، راهبردی و منطقهای جمهوری اسلامی ایران، به تایید اسناد، تنها به پشتیبانی اربابان آمریکایی و غربی تداوم یافته است. اما تحولات اخیر فیمابین عربستان و آمریکا و تهدید برخی از مقامات امنیتی و تقنینی این کشور به انتشار اسناد مداخله عربستان در حوادث و انفجارات 11 سپتامبر 2001 بعد از 15 سال و پاسخ تند مقامات سعودی مبنی بر تخلیه منابع مالیشان از بانک های آمریکایی، خبر از تحولات و اتفاقات جدیدی میدهد که به اعتقاد برخی تحلیلگران، حتی میتواند آغازی بر پایان سعودیها و به قیمت قربانی شدن عربستان تمام شود.
واکاوی روندها و نقشهای منطقهای عربستان؛
از تصاعد بحران علیه ایران تا افزایش تنش با آمریکا
مقدمه
یکی از مهمترین سوالاتی که در حال حاضر و در سطح منطقه و جامعه مطرح میشود، دشمنی و خصومتهای عربستان سعودی نسبت به جمهوری اسلامی ایران است و اینکه چرا عربستان نسبت به ایران دشمنی میورزد؟ دشمنی عربستان آشکار است و باید برگزاری اجلاس همکاری اسلامی استانبول را نیز در همین راستا تحلیل و ارزیابی کرد. در این کنفرانس عربستان به نوعی دشمنی خود نسبت به ایران را با دادن چکهای سفید امضاء، به برخی از کشورهای حاضر در اجلاس نشان داد.
همچنین سعودیها علاوه بر اجلاس کنفرانس اسلامی، در اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس نیز همین سیاستهای غلط علیه ایران را دنبال میکنند تا بتوانند فشارهایی را بر ایران تحمیل کنند تا ایران مجبور شود از اهداف خود عقب نشینی نماید. این سیاستهای خصمانه عربستان نسبت به ایران سیاست جدیدی نیست؛ بلکه نسبت به قبل شدت بیشتری پیدا کرده است.
عربستان سعودی از اوایل انقلاب، مخالفتها و کارشکنیهای زیادی را علیه ایران انجام داده است. بعد از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و زمان حمله صدام به کویت، رابطه میان عربستان و عراق متشنج شد و مشخص شد 28 میلیارد دلار برای خرید تسلیحات به صدام کمک کرده است. در مذاکرات هستهای بین ایران و گروه 1+5 غربی نیز یکی از محورهای اصلی مخالف رفع تحریمها و محاصرهها از طریق مذاکرات بشمار میآمد.
عربستان نه تنها به صورت مستقیم با ایران اختلاف دارد، بلکه علیه گروهها وکشورهایی که همپیمان ایران هستند نیز مشکلاتی را بوجود میآورد. مثلاً در جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی علیه حزب الله، مفتی عربستانی فتوای سیاسی صادر و حکم میکند که دعا برای حزبالله حرام است، در حالی که هیچ سند فقهی در این زمینه وجود ندارد. مواردی از این دست مشخص میکند حکومت عربستان از طریق فتاوای مفتیهای سعودی و عناوین دینی و مذهبی، بدنبال القاء و پیاده سازی اهداف سیاسی خود به جامعه است.
در سالهای اخیر عربستان به صورت مستقیم و غیر مستقیم علیه جبهه مقاومت فعالیت هایی را انجام داده است. در سیاستهای داخلی بحرین وارد شده و با اعلام جنگ علیه یمن، به صورت مستقیم ورود پیدا کرده است. همچنین در عراق، سوریه و لبنان به صورت غیر مستقیم و از طریق جنگ نیابتی توسط گروههای سلفی، تکفیری و همپیمان با عربستان، حمایتهای لجستیکی، آموزشی، تسلیحاتی و ... میکنند. از سویی دیگر سعودیها با در اختیار گذاشتن مرزهای خود به تروریستها اجازه میدهند تا به خاک عراق و سوریه وارد شوند و دست به عملیاتهای خرابکاری بزنند.
با اعلام آتش بس در سوریه، آقای الزعبی، رئیس و سخنگوی هیئت معارضان سوری طرفدار سعودی در ژنو مطرح کرد که ما از این گفتگوها خارج میشویم و از طرفداران خود خواست تا جنگ در سوریه را دوباره آغاز کنند. با اعلام چنین موضعی از جانب سخنگوی معارضان سوری مورد حمایت عربستان سعودی، آتشباری در حلب آغاز شد و چندین هزار نفر از مرز ترکیه وارد سوریه شدند که حدود دوهزار نفر از آنان را نظامیان ترکیهای تشکیل میدادند و همراه خود امکانات تسلیحاتی نظیر موشک های ضد هوایی داشتند. تروریستها با همین تسلیحات توانستند یکی از هواپیماهای نظامی را در اطراف حلب مورد اصابت موشکهای خود قرار دهند.
با توجه به مسائل و مطالب مطرح شده، این سوال به ذهن می رسد که؛ چرا عربستان سعودی در میدان نبرد یمن، عراق، سوریه، پاکستان، افغانستان و ... در مقابل جمهوری اسلامی ایران موضع میگیرد؟ چه اختلافاتی با ایران دارد؟
احساس تهدید گفتمانی از وقوع انقلاب اسلامی
برای رسیدن به تحلیل درست باید به تاریخ مراجعه کرد. قبل از انقلاب اسلامی، علاوه بر اینکه رژیم شاه و عربستان همپیمان غرب و آمریکا بودند، رقابت زیادی نیز میانشان وجود داشت. جنس این رقابت بیشتر از نوع نوکری برای غرب و آمریکا بودکه معادله را برای آمریکا به صورت برد- برد مشخص میکرد و در هیچ زمانی این رقابت به صورت تضاد کامل در نیامده بود.
اما با پیروزی انقلاب اسلامی معادله برد- برد تبدیل به معادله برد- باخت برای آمریکا شد و به نقطه عطفی در تضادهای میان ایران و عربستان تبدیل شد که این تضادها نیز عمدتاً مبتنی بر هویتگرایی بود. هم آمریکا و هم همپیمانان منطقهای آمریکا مثل عربستان سعودی از قبل این هویت جدید و ویژگیها و مختصات گفتمان انقلاب اسلامی به شدت احساس تهدید کردند. برخی از ویژگیهای انقلاب اسلامی که آنها را نگران کرد عبارت بودند از:
1- مردمی بودن و مشروعیت انتخاباتی انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی ایران یک حرکت فراگیر اجتماعی بر اساس یک نوع مشروعیت اکثریتی است. به طور طبیعی نظامی که در ایران شکل گرفت، یک نظام سیاسی مبتنی بر مردمسالاری دینی است. با توجه به اینکه در اوایل انقلاب نظام جمهوری اسلامی در میان مردم از مشروعیت بالایی برخوردار بود؛ اما باز هم امام راحل تأکید داشتند که باید رفراندوم صورت گیرد و مردم تصمیمگیرنده باشند و من تصمیم گیرنده نیستم. به همین دلیل در دوازدهم فروردین سال 58 رفراندومی در ایران با موضوع جمهوری اسلامی ایران، آری یا خیر، ایجاد شد و مردم به آن رأی مثبت قاطع 2/98 درصدی دادند.
2- امت محوری انقلاب اسلامی
یکی از دلایلی که ایران از فلسطین اهل تسنن حمایت میکند موضوع امت محوری است، زیرا اعتقاد امام راحل، مقام معظم رهبری و انقلاب اسلامی این است که جهان اسلام، یک باور جهان شمولی و به هم پیوسته است. اگر تصور شود، مرزهای جغرافیایی میان کشورها وجود نداشته باشد، مشاهده خواهد شد که تمام نقاط درگیری در جهان اسلام در مرز قرار دارد؛ یعنی درگیری ها در کشمیر، قره باغ، بوسنی، کوزوو، نیجریه، جنوب سودان، میانمار و... است، تنها جبههای که در قلب جهان اسلام وجود دارد، رژیم صهیونیستی است و از آنجائیکه امام راحل پروژه نجات اسلام را داشت، فلسطین را اولویت انقلاب اسلامی ایران قرار داد؛ لذا صهیونیسم ستیزی یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی است.
3- استکبار ستیزی انقلاب اسلامی
استکبار ستیزی یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی است به این دلیل که استکبار مهمترین حامی رژیم صهیونیستی و موجب عقب افتادگی جهان اسلام شده است؛ زیرا استعمار با ورود به جامعه اسلامی باعث شد تا شرایط عقب افتادگی برای کشورهای اسلامی بوجود آید.
4- استقلالطلبی و عدم وابستگی
از همان ابتدای انقلاب اسلامی و با توجه به ایجاد معادله برد- باخت در منطقه، عربستان سعودی رویکرد متعارض با انقلاب اسلامی را برای خود انتخاب کرد و در مقابل استقلال طلبی ایران، سیاست وابستگی، در مقابل امت محوری، برنامه طایفه گرایی و در مقابل مردم سالاری، حمایت از رژیمهای استبدادی را در پیش گرفت.
عربستان سعودی بلافاصله بعد از انقلاب اسلامی ایران و در اولین حرکت، شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل دادکه نمادی از سنتگرایی و استبداد عربستان به شمار میآمد. با توجه به اینکه کشورهای حوزه خلیج فارس هیچگونه ساختار انتخاباتی ندارند، عربستان تصمیم گرفت آنها را با یکدیگر متحد کند تا از طریق این ساختار، یکدیگر را حمایت کنند.
همچنین عربستان سعودی در مقابل آمریکا ستیزی و رژیم صهیونیستی ستیزی ایران، به سمت همکاری با آمریکا و رژیم صهیونیستی حرکت کرد؛ لذا هویت متعارض عربستان از ابتدای انقلاب کاملا این کشور را در مقابل ایران قرار میداد و به همین منظور هیچگاه ایران، عربستان سعودی را در کنار خود نمیدید.
از سویی دیگر، برای تثبیت هویت خود، دهها میلیارد دلار هزینه کرد. چاپ قرآن و ساختن مساجد، نمونهای از هزینههای عربستان سعودی در راستای تثبیت هویت خود بود. نمونه دیگر از هزینه های عربستان، کشور افغانستان است که به خوبی نشان میدهد عربستان برای تثبیت هویت خود دست به چه اقداماتی زده است. سعودیها در اردوگاههای مهاجران افغانی داخل پاکستان تعداد زیادی مسجد و مدرسه علمیه تأسیس کردند، سپس شروع به تعلیم افرادی در این مدارس نمودند و پس از آموزش طلاب حوزههای علمیه، آنها را با عنوان طالبان به سمت افغانستان هدایت کردند و موفق شدند نظامی سیاسی را در افغانستان تشکیل دهند.
عربستان فقط برای افغانیهای مهاجر پاکستان بیش از هزار مدرسه ساخته است. اینکه مطرح میشود چگونه سپاه صحابه در پاکستان شکل گرفته است و فقط کارشان شیعه کشی است، اتفاقی نیست.
اقدام دیگری که عربستان در راستای تثبیت هویت خود انجام داد این بود که، برای تأمین واعظ مساجد و مدارس علمیه خود نیاز داشت تا مراکزی را تأسیس کند، به همین منظور چهار دانشگاه در چهار شهر مهم و بزرگ خود تأسیس کردکه خیلی از روحانیهای وهابی در سراسر دنیا فارغ التحصیل همین دانشگاهها هستند.
وجه اشتراک عربستان و گروههای تروریستی و تکفیری
عربستان سعودی به علت اینکه از نظر هویتی نزدیک به غرب بود به آنها اجازه داده شد تا مدیریت اقلیتهای مسلمان در غرب را به عهده بگیرند؛ لذا عربستان برای اقلیتهای مسلمان مقیم کشورهای غربی مساجدی را بنا کرد. اکثر کسانی که به سوریه رفتند وسپس در پاریس و بلژیک انفجاراتی را صورت دادند افرادی بودند که در مساجد ساخته شده توسط عربستان فعالیت داشتند.
در حال حاضر غرب به این نتیجه رسیده است که مساجد عربستان کانون تروریزم است؛ زیرا اعتقاد مشترک میان تروریستها و عربستان، تفکر وهابیت است. سازمانهایی مانند القاعده، داعش، جبهه النصره، احرار الشام و جیش الاسلام بر اساس یک تفکر بنا نهاده شده است و آن تفکر وهابیت و تکفیری است.
این تفکرها ابزاری در دست عربستان سعودی است و هر زمان که بخواهد سازماندهی سیاسی را انجام دهد این توان را دارد. تفکر وهابی در ابتدا از طرح مباحث سیاسی گریزان است و بیشتر مباحث توحیدی را مطرح میکند و مباحثی مانند توسل، شفاعت و زیارت قبور را که در شیعه مطرح است، به عنوان پالایش توحیدی مطرح میکند. اشتراک فکری میان این گروهها و وهابیت که همان سلفی های جهان اسلام هستند باعث شده تا این گروهها به عنوان ابزاری برای آینده و سازماندهی سیاسی عربستان بکارگیری شوند.
بیداری اسلامی نمونهای بود که نشان داد عربستان سعودی میتواند گروههای به اصطلاح سلفی را که در ظاهر مذهبی و معنوی بودند، به گروههای سیاسی تبدیل کند.
نقش عربستان سعودی در شکلگیری گروههای تروریستی
گروه تروریستی القاعده مولود شوم عربستان و آمریکا برای مقابله با شوروی بود؛ زیرا شوروی، افغانستان را به اشغال خود در آورده بود و آمریکا در جنگ سردتلاش میکرد تا به شوروی ضربهای وارد کند و انتقام شکست در ویتنام را بگیرد؛ زیرا در زمان اشغال ویتنام توسط آمریکا، شوروی کمکهایی را به ویتنامی ها کرد و باعث شکست آمریکا شد، به همین علت در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی ها، آمریکا تلاش داشت تا شکست خود در ویتنام را جبران کند.
کمک شوروی به صورت فکری و نرم افزاری بود، زیرا افرادی در ویتنام وجود داشتند که به کمونیسم اعتقاد داشتند و در نهایت میتوانستند ابزاری برای شوروی به حساب آیند؛ اما آمریکا از چنین ابزاری برخوردار نبود و به همین منظور تصمیم گرفت تا از عربستان سعودی کمک بگیرد. عربستان نیز اعلام آمادگی کرد که میتواند گروههای سلفی را سازماندهی کند. در این سازماندهی دو کشور عربستان و مصر نقش اساسی داشتند و از دلایلی که رئیس القاعده بنلادن سعودی و معاون او ایمن الظواهری مصری است مربوط به نقش کلیدی عربستان و مصر در این سازماندهی است.
نکته قابل توجهی که وجود دارد این است که سعودیها به صورت مستقیم گروههای تکفیری را به جنگ با شوروی نفرستادند؛ بلکه با القاء آیات و احادیث جعلی ذهن گروههای تکفیری را نسبت به دشمن آماده ساختند. آنها با استفاده از آیه نفی سبیل (و لن یجعل الله للکفرین علی المومنین سبیلا) و حرمت حکومت کافر بر مسلمان،آنها را متقاعد کردند تا به جنگ شوروی بروند و شوروی مجبور به عقیب نشینی از مواضع خود شود.
واقعه 11 سپتامبر محمل اشغال افغانستان
غربیها و عربستان توانستند بر شوروی غلبه کنند و مصداق کفر جهانی را از افغانستان خارج کنند، اما با مشکل جدیدی روبرو شدند و آن هم ایجاد بحران برای کسانی بود که از کفر جهانی حمایت و به دنبال آن حرکت میکردند. با توجه به عقب نشینی شوروی مصداق اصلی کفر جهانی خود آمریکا بود و بر اساس همین فهم واقعه 11 سپتامبر اتفاق افتاد؛ البته واقعه 11 سپتامبر از پیچیدگی خاصی برخوردار است که بخشی از آن مربوط به عوامل داخلی و چشمپوشیهای FBI آمریکا است.
زمانی که واقعه 11 سپتامبر توسط القاعده رخ داد، آمریکا تصمیم گرفت تا القاعده را مهار کند. یکی از راههای مورد نظر آمریکا برای مهار القاعده، اشغال افغانستان بود که در همان اوایل اقدام به لشکر کشی به سوی افغانستان کرد. همچنین یکی دیگر از راههای مهار القاعده، کلید خوردن پروژه سوریه بود. به همین علت آمریکا تصمیم گرفت در سوریه گروههایی را تشکیل دهد که از ابتدا تضادی با غرب و کفر جهانی نداشته باشند و تضاد آنها بیشتر درونی باشد تا بیرونی.
با شکلگیری این گروهها در سوریه، شیعه کشی رواج پیدا کرد. مثلاً از منطقه بقاع لبنان تا حمص سوریه 53 روستای شیعه نشین وجود دارد که از این تعداد، مردم 5 روستای شیعه نشین را تیرباران کردند و همه افراد ساکن در آنجا را کشتند، افراد ساکن این روستاها چون تابعیت لبنانی داشتند، حزب الله لبنان برای مقابله با تکفیریها ورود پیدا کرد.
نقش عربستان در واقعه 11 سپتامبر
اما امروز با شرایط جدیدی که در روابط غرب و سعودیها به وجود آمده، این سوال مطرح است که چه مسئلهای باعث شد تا آمریکا بعد از گذشت 15 سال از واقعه 11 سپتامبر دوباره به آن بپردازد و از این طریق عربستان را تهدید کند؟!
چرا گزارشی که در سال 2002 منتشر و 28 صفحه از آن توسط آقای بوش محرمانه اعلام شد، امروز تعدادی از نمایندگان آمریکا بویژه «تیم رومر»[1] بدنبال انتشار آن 28 صفحه هستند؟ به این دلیل که از 19 نفر عاملین واقعه 11 سپتامبر، 15 نفر سعودی بودند که از این تعداد 4 نفر از آنها مقیم آمریکا و بقیه خارج از آمریکا بودند؛ حتی به زبان هم مسلط نبودند و محیط آمریکا را نیز به خوبی نمیشناختند. چه کسی در داخل آمریکا این تعداد از تروریستها را پشتیبانی میکرد تا دست به چنین اقدامی بزنند؟ زمانی که صدام به کویت حمله کرد، سوالی پیش آمد که چگونه میتوان میان ورود آمریکایی ها به جزیره العرب و روایت پیامبر(ص) که«اخرجوا المشرکین من جزیره العرب» مشرکان باید از جزیرالعرب خارج شوند،انطباق ایجاد کرد؟ به همین منظور تصمیم گرفتند تا وزارتی به نام شئون دینیه را راهاندازی کنند و در هر سفارتخانهای شعبه ای از آن را فعال کنند. وابسته دینی سفارت عربستان در آمریکا توسط کارت بانکی خود برای تروریستهای واقعه 11 سپتامبر آپارتمان اجاره کرد تا آنها بتوانند در آمریکا مستقر شوند.
نتیجه اینکه در غرب هیچ تحرک و فعالیتی بدون برنامه ریزی صورت نمیگیرد، عرصه سیاست در غرب، عرصهای عقلانی است و برای هر موضوعی جلسه و برنامه ریزی دقیقی صورت میگیرد. اگر لایحه آزاد سازی 28 صفحه از اسناد 11 سپتامبر توسط مجلس نمایندگان و سنا تائید گردد به دست رئیس جمهور آمریکا خواهد رسید تا نسبت به آن تصمیم گیری کند. در حال حاضر لایحه در اختیار مجلس سنا قرار دارد و احتمال دارد به علت جلب نظر مردم با این لایحه موافقت کند، در صورت موافقت سنا، آقای اوباما در دوراهی قرار خواهد گرفت، یا باید امضاء کند و یا آن را وتو کند. اوباما از این جهت که ریاست جمهوریاش رو به پایان است احتمال دارد تا لایحه را وتو کند و اگر برای حزب دموکرات رأی آوری داشته باشد احتمال دارد تا آن را امضاء نماید، هرچند که توصیه وزارت خارجه آمریکا امضاء نکردن لایحه است؛ زیرا حجم مبادلات میان عربستان و آمریکا بالا است و امضای این لایحه میتواند خدشه به این مبادلات وارد نماید.
از سویی دیگر روابط میان عربستان و آمریکا بسیار متشنج است، یکی از مصداق های این تشنج را عادل الجبیر مطرح کرد؛ در صورت رفتارهای خارج از عرف دیپلماتیک آمریکا با عربستان 750 میلیارد دلار از ذخایر ارزی خود را از بانکهای آمریکایی خارج خواهیم کرد. این ادعا در حالی صورت میگیرد که حق این کار و یا به عبارت بهتر توان انجام آن را ندارد؛ زیرا در حال حاضر عربستان بیش از 100 میلیارد دلار کسری بودجه دارد، زمانی که تصمیم گرفت کسری بودجه خود را از طریق این داراییها جبران کند، آمریکا به او اجازه چنین کاری را نداد. کسی که وابسته است باید گوش به فرمان ابرقدرتها باشد و نمیتواند هر تصمیمی را بدون اجازه کشورهای ابرقدرت بگیرد. به همین علت آمریکا عربستان را مجبور کرد تا از بانکهای بین المللی استقراض کند و کسری بودجه خود را جبران کند.
از سویی دیگر کشور ایران با توجه به همه مشکلات و تحریمها، هیچ گونه بدهی به بانکهای بین المللی ندارد و این مسئله یکی از همان تفاوتهایی است که میان ایران و عربستان و همچنین میان یک کشور وابسته و مستقل وجود دارد.
زمینههای شکلگیری داعش
داعش و جبههالنصره دفعتاً از طریق تضادهای بیرونی و تبدیل آن به تضادهای درونی شکل نگرفت؛ بلکه با توجه به تضادهای داخلی برنامه ریزی و تشکیل شد، البته بعد از 11 سپتامبر، غربی ها روحانی نماهایی را اجیر کردند تا واژههای جدیدی مانند دشمن قریب و دشمن بعید را در فقه سیاسی اهل سنت وارد کنند. آنها وظیفه داشتند تا دشمنان خود را اولویت بندی کرده و به گونهای القاء کنند که کشتن دشمن قریب، یعنی شیعه واجب و با دشمنان بعید مانند رژیم صهیونیستی باید همکاری صورت گیرد.
تصمیم به این همکاریها با دشمنان بعید یک شبه اتفاق نیفتاد، بلکه حاصل تولید فکر و محتوا و برنامهریزیهای گستردهای بود که میتوانست در اعضای آنها آسودگی خاطر در پیوند و همکاری با رژیم صهیونیستی ایجاد نماید. تحرکات و فعالیتهایی که امروزه صهیونیستها پس از زخمی شدن نیروهای تکفیری در منطقه انجام میدهند و آنها را برای مداوا به بلندیهای جولان انتقال میدهند، در همین راستا قابل تحلیل است.
مبنای تحلیل عربستان و براندازی نظام سوریه
عربستانی ها دلائل مختلفی را برای آمریکایی ها مطرح کردند تا بتوانند پروژه براندازی نظام سوریه را کلید بزنند. سقوط سوریه طی مدت 2 ماه ، استفاده از ظرفیت بیش از 65 درصدی اهل تسنن سوریه و... تحلیلهایی بود که در اختیار غرب گذاشتند و غربی ها با توجه به اینگونه تحلیلها پشتیبانی از پروژه براندازی سوریه را پذیرفتند. از سویی دیگر، امیر پیشین قطر اطلاعاتی را برای رئیس جمهور سابق ایران فرستاد و مطرح کردکه سوریه حداکثر تا 3 ماه آینده سقوط خواهد کرد و نیازی به سرمایهگذاری در سوریه نیست. اما استقامت نظام سوریه در مقابل 5 سال تهاجم دشمنان، نشان داد که اطلاعات کشورهای عربی به غرب وآمریکا دقیق نبوده و این گونه برداشت شد که کشورهای عربی مانند عربستان و قطر با آبروی آمریکا بازی کرده اند.
پس از شکستهای پی در پی عربستان در سوریه و عراق، آنها به این نتیجه رسیدند که به یمن حمله کنند و از آمریکا درخواست مهلت دوهفتهای برای یکسره کردن وضعیت یمن داشتند. آمریکا پذیرفت و قبول کرد تا در مقابل صدور قطعنامه علیه عربستان در شورای امنیت موضعگیری نماید و اگر روسیه درخواست صدور قطعنامه علیه عربستان را داشت آن را وتو کند. اما عربستان در میدان نبرد علیه یمن نیز پس از گذشت بیش از یکسال جنگ به هیچ دستاوردی نرسید؛ علیرغم اینکه دست به هر اقدامی زدند تا بتوانند پیروزیهایی را در یمن به دست آورند.
عربستان و درخواست کمک از کشورهای همپیمان
سعودیها هر چه بیشتر در باتلاق تحولات منطقه فرو می رفتند، بیشتر پی به اشتباه محاسباتب و تحلیلی خود می بردند و خود را عاجز از یکسره کردن مسائل می دیدند. از این رو، از کشورهای همپیمان خود انتظار داشتند از هر گونه مساعدتی از حمایت اعلامی معنوی و سیاسی گرفته تا اعزام مزدور جنگی در مقابل دریافت دلارها و کمکهای بلاعوض دریغ ننمایند. برخی از این کشورها و مواضع آنها در مقابل درخواست سعودیها را می توان به شرح ذیل مورد اشاره قرار داد:
1- پاکستان
زمانی که نواز شریف قدرت در پاکستان را واگذار کرد، عربستان از پرویز مشرف خواست تا او را محاکمه نکند و به عربستان تبعید کند. پس از تبعید نواز شریف، عربستان کاخ و امکاناتی را در اختیار او گذاشت که وی نزدیک به 10 سال در عربستان زندگی راحتی را سپری کرد و زمانی که به پاکستان بازگشت با حمایتهای عربستان به نخستوزیری دست یافت.
از سویی دیگر سعودی ها که نتوانسته بودند دستاوردهایی را در یمن به دست آورند و با تصور اینکه با کمک سالیانه بیش از 2 میلیارد دلار به پاکستان و همچنین با وجود مهره اصلی خود، یعنی نواز شریف در راس قدرت سیاسی اسلام آباد، میتوانند روی کمک پاکستان حساب نمایند تا پیروزی هایی را در یمن رقم بزنند. به همین منظور از پاکستان خواستند تا 10 لشکر نیروی کمکی به عربستان اعزام کند. اما پاکستان از درخواست عربستان امتناع کرد؛ زیرا ساختار حاکمیت استبدادی نبود که بتواند سریع 10 لشکر نیرو اعزام کند؛ بلکه حکومت پاکستان مبتنی بر قوانین و مقررات بود و باید بعضی از مسائل را از طریق پارلمان تصویب و سپس اجرا کند. با این نگاه وقتی در خواست اعزام نیرو به عربستان به مجلس ارجاع داده شد، مجلس پاکستان آن را تصویب نکرد و عربستان به شدت از عدم اعزام نیرو توسط پاکستان عصبانی شد.
2- مصر
سعودیها از مصر نیز درخواست نیرو کردند که با پاسخ منفی قاهره روبرو شد و تنها چند ناوچه برای کمک به عربستان اعزام کرد. دیگر کشورها نیز به شیوه های مختلف از کمک به عربستان شانه خالی کردند، به طوری که سودان 1000 نفر، موریتانی500 نفر، مغرب 1000نفر، سنگال1000نفر نیرو اعزام کردندکه کل نیروهای اعزامی به عربستان به 5 هزار نفر نرسید، در حالی که عربستان نیاز به 10 لشکر نیرو برای جنگ با یمن داشت و خودش از این تعداد نیرو برخوردار نبود و اگر این امکان وجود داشت، یمنیها نمیتوانستند قسمتهایی از استانهای جیزان، نجران و عسیر را اشغال کنند.
3- کلمبیا و سازمان بلک واتر
عربستان بالاخره مجبور شد تا از کلمبیا و سازمان بلک واتر آمریکا نیروهایی را اجاره و ماهیانه 8 هزار دلار حقوق پرداخت کند. سعودیها با هزینه کردن مبالغ هنگفت مشکلی نداشتند؛ بلکه هر گونه تلاشی میکردند تا جنگ یمن به پایان برسد و از این گرفتاری نجات پیدا کنند.
4- افراد غیر بومی مقیم عربستان
عربستان از نیروهای خارجی مقیم که نزدیک به 10 میلیون نفر بودند نیز استفاده کرد و 50 هزار نفر از آنها را سازماندهی و آموزش داد تا بتواند پیروزیهایی را در یمن به دست بیاورد و اعتبار از دست رفته خود نزد آمریکا را جبران و بازسازی کند؛ اما باز هم موفق نشد. سپس تصمیم گرفت از طریق محورهای جوف، عدن، مأرب و ... ورود پیدا کند اما از هر راهی وارد میشد به درب بسته میخورد و شکست را تجربه میکرد. البته به پیروزیهایی مثل تصرف عدن نیز دست یافت؛ اما عدن تبدیل به ملوک الطوایفی شد. سلفی ها و تکفیری ها با حراک جنوبی ها درگیر و نیروهای اماراتی ضد اخوان المسلمین با حزب اصلاح اخوان المسلمین که همپیمان عربستان در عدن بود جنگ و نزاع میکردند. عربستان مجموعهای غیرمنسجم از گروهها با تفکرات مخالف با یکدیگر را در یمن جمع کرده بود و موجب میشد تا برای عربستان پیروزی به همراه نداشته باشد.
مدیریت گسترش تضاد با ایران از طریق افزایش تولید و کاهش قیمت نفت
عربستان سعودی در تمام پروژه های منطقهای و در تمام ابعاد استراتژیک، ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک (بحث شیعه و سنی) تلاش کرد تا تضادها گسترش پیدا کند. به همین منظور دست به خودزنی زد تا بتواند شرایطی را بوجود آورد که منجر به شکست ایران در منطقه شود. آنها سیاست تولید انبوه نفت را در پیش گرفت و باعث شد قیمت نفت از بشکهای 120 دلار به کمتر از 30 دلار برسد تا اینکه بتواند شرایط شکست ایران را فراهم کند. در حالی که پولهای حاصل از فروش نفت ایران در حسابهای خارج از کشور مسدود بود و ایران نسبت به این پولها برنامهای نداشت.
با ورود نفت شرکت شِل آمریکا به چرخه نفتی، منجر به کاهش قیمت نفت شد. در شرکت ِشل نزدیک به 600 شرکت کوچک فعالیت دارند که با پایین آمدن قیمت نفت، بیش از 200 شرکت ورشکست شد؛ زیرا هزینه استخراج نفت شِل بسیار بالا بود و خیلی از شرکتها از عهده هزینه بالای آن بر نیامدند.
یکی دیگر از کشورها که با تولید نفت خود تأثیرگذار بود عراق است. طبق آخرین آمار عراق روزانه 3میلیون و چهارصدوپنجاههزار بشکه نفت تولید میکند و با توجه به تولید روزانه 9میلیون بشکه نفت در گذشته، برنامه ریزی بلند مدتی را شروع کرده است و سال به سال تولید نفت خود را افزایش میدهد و از طرفی دیگر همان طور که تولید افزایش پیدا میکند مصرف نیز افزایش دارد و سالانه حدود 5/1 میلیون تا 2 میلیون بشکه نفت افزایش مصرف در جهان وجود دارد.
ورود روسیه و تغییر معادله قدرت در سوریه
در شرایطی که عربستان سعودی تضادهای مختلف با ایران را مدیریت میکرد، روسیه به سوریه ورود پیدا کرد و شرایط معادله در سوریه را تغییر داد. شرایط سوریه بسیار سنگین بود و نه نظام قدرت یکسره سازی داشت و نه معارضین از چنین قدرتی برخوردار بودند؛ اما با ورود روسیه به سوریه گشایشهایی ایجاد و مناطقی به سرعت آزاد شد.
عربستان برای اینکه روسیه را در سوریه مدیریت کند، اجلاس دوحه را برگزار و به روسیه به عنوان عضو ناناوپک[2] پیشنهاد داد قیمت نفت را بالا ببرد. این موضوع درست در زمانی که ایران آماده امضای قرار داد هستهای بود، به وقوع پیوست.
قبل از تحریمها تولید نفت ایران چهار میلیون و سیصد هزار بشکه در روز بود که با وجود تحریمها نزدیک به 3 میلیون بشکه کاهش پیدا کرد. برای رساندن تولیدات به شرایط قبلی نیاز بود ایران توافقاتی را امضاء کند تا تحریم ها برداشته شود و تولیدات ایران افزایش پیدا کند. در این زمان و با این شرایط بوجود آمده عربستان در جهت عدم بهره برداری ایران از افزایش تولید نفت حرکت کرد و به روسیه پیشنهاد داد تا دو موضوع تثبیت تولید و کاهش تولید را جهت افزایش قیمت نفت دنبال کند تا بتوانند از طریق روسیه به ایران فشار وارد کند.
اگر ایران پیشنهاد تثبیت تولید نفت اجلاس دوحه را میپذیرفت، سهمیه تولید خود را که به بیش از یک میلیون بشکه در زمان تحریمها رسیده بود تثبیت و خود را از تولید بیشتر محروم میکرد و از سویی دیگر سهمیه مصادره شده ایران توسط عربستان در شرایط تحریم از دست میرفت و تصاحب امتیاز توسط سعودیها از جانب ایران به رسمیت شناخته میشد.
از طرفی دیگر ایران با بالا بردن قیمت نفت مخالف نبود؛ بلکه بدنبال این بود تا میزان تولید و صادرات خود را به شرایط قبل از تحریمها برساند و معتقد بود کشوری که تولید نفت را افزایش داده و باعث کاهش قیمت نفت شده است باید تولید خود را کاهش دهد نه ایران. عربستان باید تولید خود را که از 8 میلیون بشکه به 10 میلیون و چهارصد هزار بشکه رسانده بود کاهش دهد؛ علیرغم اینکه عربستان نظام سهمیه بندی را قبول نداشت و معتقد بود که باید ایران در همین میزان تولید باقی بماند؛ لذا اوپک باید شرایط ایران را بپذیرد. این مسئله به خوبی نشان میدهد که عربستان سعودی در مسائل اقتصادی و تولید نفت نیز به دنبال مدیریت تضادها با جمهوری اسلامی ایران است.
ورود آوارگان و تروریزم به اروپا
ورود آوارگان و تروریزم برای اروپا چالش به حساب میآمد. هجوم آوارگان به اروپا باعث شده بود تا حملات تروریستی در اروپا افزایش یابد، به طوری که بیشتر افراد عمل کننده در حوادث تروریستی بلژیک تابعیت سوری داشتند لذا یک مرتبه اروپا نسبت به ورود آوارگان حساس شد و تصمیم گرفت 10 میلیارد به ترکیه بپردازد تا از آوارگان نگهداری کند و وارد اروپا نشوند.
همین امر باعث شد تا اروپای حامی معارضین سوری از موضع خود عقب نشینی و تلاش کند موضوع سوریه را به سرعت حل و فصل نماید. آمریکا مخالف این نظر بود. به همین دلیل باعث شد اختلافات زیادی میان اروپا و آمریکا ایجاد شود. سرانجام، آمریکاییها با فشارهای زیاد اروپا مجبور شدند تسلیم خواستههای اروپا شده، نظر آنها را بپذیرند.
آمریکا با فشارهای اتحادیه اروپا تصمیم گرفت از طریق سازمان ملل، موضوع سوریه را با گفتگوهای ژنو و موضوع یمن را با گفتگوهای کویت حل و فصل کند. زیرا استمرار تضاد، باعث تولید تروریزم در منطقه میشد و تهدیدی برای اروپا به حساب میآمد. در دیدار اوباما با ملک سلمان، پادشاه سعودی از آمریکا میخواهد تا مهلتی به آنها داده شود و با ورود به سیستمهای دیگر این مسائل را خاتمه دهد؛ اما اوباما در جواب میگوید: ایران موفق شده است حزبالله، حشد الشعبی،انصار الله و ... ایجاد کند، شما چه حرکتی توانستهاید انجام دهید؟ حزب الله و انصار الله شما کجاست؟ شما تعدادی تروریزم تربیت کرده اید که غرب را تهدید میکند.
الگوی ائتلافها و نقش عربستان در واگرایی آنها
معمولا در ائتلاف و اتحاد گروهها و سازمانها در یک منطقه، دو نوع الگو وجود دارد:
1- ائتلاف و اتحاد بر پایه تهدید: این نوع ائتلاف از سوی عربستان برنامه ریزی شده است. در زمانی که اتحاد بلوک شرق و شوروی فروپاشی شد، خیلی از افراد معتقد بودند که دیگر نیازی به ائتلاف با ناتو نیست و باید این پیمان نظامی منحل شود؛ اما هانتینگتون نظریه جنگ تمدنها و تهدید اسلام را مطرح کرد و باعث شد ناتو حفظ شود. به همین علت بحث اسلام ستیزی نیازی بود تا غرب بتواند یکپارچگی خود را در غالب ناتو حفظ کند.
عربستان نیز از این الگو تبعیت کرد و در این ائتلاف با گروههایی مانند القاعده، داعش، جبهه النصره، ترکیه، یمن، غرب و ... همپیمان شد اما مشکل اصلی این ائتلاف ناپایداری آن بود؛ زیرا وجود گروهی به نام داعش یکی از دلایل ناپایداری این ائتلاف بود. داعش علاوه بر اینکه در سوریه تهدید به حساب میآمد در عربستان، ترکیه و کشورهای غربی نیز تهدیداتی را ایجاد کرده بود.
یکی دیگر از دلایل ناپایداری این ائتلاف، منطبق نبودن تفکر وهابیت در این گروهها بود. داعش به دنبال تشکیل حکومت اسلامی است و حتی نقشه هایی را برای تصرف عربستان داشت؛ لذا این اتحاد و ائتلافِ در مقابل تهدید با بحران مواجه شده است.
2- ائتلاف و اتحاد ایدئولوژیک: بر خلاف اتحاد تهدیدپایه فوق، نوع ائتلاف ایران با حزب الله و حشد الشعبی و انصارالله از نوع ایدئولوژیک است. گروههای موتلف با ایران معتقد به یک خط فکری اسلامی هستند که نماینده آن جمهوری اسلامی ایران است و حتی حاضر هستند جان خود را در این راه بدهند و کافی است از سوی مقام معظم رهبری فتوایی داده شود تا به آن عمل کنند. زمانی که جنگ یمن آغاز شد در همان اوایل عبدالملک الحوثی به تهران آمد و با مقام معظم رهبری به عنوان ولی امر بیعت کرد و این موضوع نشان دهنده هم پیمانی ایدئولوژیک و اعتقادی گروههایی مانند حزب الله و انصارالله با ایران است.
جبهه غرب با ورود به عراق و افغانستان و هزینه 2000میلیارد دلاری به دنبال محاصره و شکست ایران بود اما نتوانست در منطقه به اهداف مورد نظر خود دست پیدا کند و در منطقه شکست خورد. این شکست به گونهای بود که آمریکا را دچار مشکلات اقتصادی کرد؛ اما از سویی دیگر ایران در منطقه نفوذ بیشتری پیدا کرد و مستحکم تر از قبل در مقابل تهدیدهای غرب ایستاد. این پیروزی به علت اتحاد ایدئولوژیک ایران با بسیاری از گروهها و سازمانهای همسو بود و به همین دلیل با تغییر ساختار در نظام سیاسی عراق و افغانستان نیروهای طرفدار نظام سیاسی ایران افزایش یافت و باعث شد تا محاسبات آمریکا و عربستان اشتباه باشد. به همین منظور آمریکا دنبال یک قربانی بود که آن قربانی عربستان بود؛ زیرا اطلاعات غلطی به آمریکا داد و منجر به شکست آمریکا در منطقه شد.
یکی از نقشهای زشتی که عربستان در منطقه ایفا میکند تبدیل گروههای همگرایی به واگرایی است. تشکیل اتحادیه عرب در منطقه برای ایجاد وحدت میان کشورهای عربی در منطقه است اما عربستان اتحادیه عرب را تبدیل به ابزاری علیه مخالفین خود کرده است. در اساسنامه این اتحادیه آمده است که هر گونه تصمیم گیری با اجماع کشورها صورت میگیرد و اگر یک نفر مخالف باشد اجماع صورت نخواهد گرفت، مخالفان این طرح کشورهایی مانند؛ لبنان، عراق؛ الجزایر و اندونزی بودند؛ اما عربستان اجماع را نقض میکند،تصمیم میگیرد و بیانیه صادر میکند.
در سازمان همکارهای اسلامی هم، مبنا بر اجماع است و اگر یک کشور مخالف باشد بیانیه نباید منتشر شود. در اجلاس سازمان همکاریهای اسلامی بیانیه قرائت نشد اما آن را منتشر کردند و این خلاف مقررات بین المللی و سازمان همکاری های اسلامی است.
انحلال کشور عربستان
معمولاً در دنیا سناریو سازی صورت میگیرد؛ اما مشخص نیست که آمریکا چه سناریویی را دنبال میکند؛ البته مشخص است که غرب به دنبال تجزیه واحدهای بزرگ منطقه مانند ایران، عراق، سوریه و عربستان است. در حال حاضر شاخص های مقدماتی تجزیه عربستان مشخص شده است، مثلا در نشریه نیویورک تایمز نقشه تجزیه شدن عربستان به 5 قسمت و اولتیماتوم اوباما به عربستان مشخص شده است. اگر غرب نیاز بداند قطعاً کشوری مثل عربستان را نیز قربانی خواهد کرد برای مثال میتوان به صدام اشاره کرد. در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بسیاری از کشورهای غربی به صدام کمک کردند اما در آخر به راحتی از او گذر کردند.
آقای ترامپ در یکی از شهرهای ایالت ویسکانسین مطرح کرده است تا زمانی که گاو شیر میدهد باید او را دوشید و زمانی که شیرش خشک شد باید او را کشت و امروز عربستان هم به این مسئله دچار شده است و باید از میان برداشته شود. همچنین یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در حزب دموکرات هم معتقد است که عربستان باید از میان برداشته شود.
اخیراً نیز نقشهای منتشر شده است که عربستان باید به 5 قسمت تقسیم شود. نکته ای که وجود دارد این است که طبق شرایط داخلی عربستان، میتوان این کشور را به 4 قسمت تقسیم کرد، اما قسمت پنجم آن چه منطقهای میتواند باشد؟ بعد از تحقیقات گسترده مشخص شد که قسمت پنجم میتواند منطقه ای در شمال عربستان به نام تبوک باشد.
دلایل محکومیت ایران در اجلاس همکاری اسلامی در استانبول
اگرچه دلیل عمده رفتار سعودیها در اجلاس کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی در ترکیه هم خارج از تضادهای ایدئولوژیک و استراتژیک مبتنی بر هویت انقلاب اسلامی فیمابین ایران و عربستان نیست، اما در پایان لازم است به دلایل محکومیت جمهوری اسلامی ایران در نشست فوق که بر اساس اعمال نظر و نفوذ سعودیها صورت گرفت، اشاره شود:
1- آتش زدن سفارت عربستان؛ آتش زدن سفارت عربستان در ایران یکی از دلایل محکومیت ایران در اجلاس بوده است؛ زیرا آتش زدن سفارتخانهها مغایر با مقررات بین المللی و کنوانسیون وین است. کنوانسیون وین یکی از مهمترین کنوانسیونهای در حال حاضر است که تنظیم کننده روابط میان کشورهاست. این کنوانسیون مواردی مانند مصونیت،تأمین امنیت خودروها و محل استقرار دیپلماتها و ... را هم در سفارت و هم در منزل محل سکونت به عهده دارد. نقض مقررات بین المللی در مشهد و تهران باعث شد که ایران محکوم شود و هیچ کشوری با این نوع محکومیت مخالفتی ندارد؛ زیرا این مسئله موضوعی است بین المللی که با یک اشتباه در ایران بهانهای را به دست عربستان داد تا ایران را در جوامع بین المللی محکوم کند.
2- ادعای سنیکُشی توسط حزبالله؛ یکی دیگر از دلایل محکومیتها طرح اختلافات میان شیعه و سنی توسط عربستان بوده است. عربستان مدعی است که حزب الله در سوریه سنی کشی به راه انداخته است و باید به عنوان گروهی تروریستی شناخته شود و در این چارچوب محکوم گردد. در حالی که حزب الله به طور مساوی از حقوق شیعه و سنی در لبنان و فلسطین دفاع میکند و در مقابل رژیم صهیونیستی که اشغالگر سرزمین فلسطینی های سنی است ایستاده است. اما عربستان با تجهیز و گسیل تروریستهای سلفی و تکفیری به منطقه شیعه را به عنوان دشمن قریب ترویج و به اختلافات شیعه و سنی دامن میزند و از طریق فتواهای صادره توسط مفتی های خود، شیعه کشی را برای تروریستها واجب میداند.
3- دخالت ایران در کشورهای عربی؛ آنچه که در حال حاضر در نظام بین المللی در مورد آن صحبت میشود، دولتها و نوع ارتباط این دولتها با یکدیگراست که مجموعه ای از کنوانسیونها، اعلامیه ها و منشور سازمان ملل حاکم بر این روابط را شامل میشود؛ اما مسئله ای را که عربستان مطرح میکند و میگوید ایران در جهان عرب دخالت میکند؛ خارج از مقررات بین المللی است؛ زیرا از لحاظ بین المللی منطقهای به نام منطقه عربی وجود ندارد و کشور مطرح است. منظور عربستان از طرح این موضوع به ورود ایران در مسائل عراق برمیگردد، در حالی که عراق دارای دولتی مستقل است و یکی از مخالفان این طرح از سوی عربستان در اجلاس استانبول بود؛ اما عربستان موفق شد محکومیت ایران را در این مسئله بگیرد، در حالی که تناقض وجود دارد. همچنین در مورد کشور سوریه هم به همین صورت اقدام نموده است در حالی که سوریه اعلام میکند رسماً از ایران دعوت کرده است که به کمک سوریه بیاید و نظام بین الملل هم دولت سوریه را مشروع میداند. اما باز هم محکومیت صادر میگردد ولی از لحاظ مقررات بین المللی ارزشی ندارد زیاد در آن تناقض وجود دارد.
[1] . تیم رومر، سناتور سابق آمریکا از حزب دموکرات و سفیر سابق آمریکا در هند و عضو کمیته حقیقت یاب 11 سپتامبر است.
[2] . همان طور که عربستان در اوپک بزرگترین تولید کننده است، در بین کشورهای صادرکننده نفتی که عضو اوپک نیستند و اصطلاحا به آنها ناناوپک گفته میشود، روسیه بزرگترین تولید کننده است که 12 میلیون بشکه در روز تولید دارد اما بسیاری از آن به مصرف داخلی میرسد و به همین علت از عربستان صدور نفت کمتری دارد.