اسلام هراسي و اسلام ستيزي پديده تازه‌اي در جغرافیای اروپا و آمریکا نيست. تاریخ مواجهه غرب با اسلام و جهان اسلام نشان می‌دهد که این پدیده همواره به اشکال مختلف و با فراز و نشیب هایی وجود داشته است. آنچه این پدیده را نسبت به گذشته متفاوت می کند، پیوند اسلام‌هراسی با بحران تمدنی و اقتدار غرب و مآلاً دگردیسی هندسه قدرت جهانی و فراهم شدن شیفت قدرت از جغرافیای سرزمینی و فرهنگی غرب به شرق از یک سو و معمای قدرت و امنیت برای رژیم صهیونیستی و احساس تهدید بقاء این رژیم در شرایط قدرت‌یابی نرم افزاری اسلام و جهان اسلام از سوی دیگر است.

 از این رو، فرض بر این است که اسلام‌هراسی و اسلام ستیزي یک پدیده ی تاریخی، فرهنگی و سیاسی است؛ یعنی اسلام‌هراسی از حیث تاریخی به دوران جنگ هاي صلیبی بر می‌گردد و در تداوم زمان، حضور خود را در روح و ذهن انسان غربی حفظ و بازتولید نموده است[1]؛ از حیث فرهنگی و معرفتی دلالت بر بحران معنا و هویت در غرب دارد که دامنه نفوذ اسلام را در جهان غرب تسهیل و تسریع نموده است و از لحاظ سیاسی نیز ریشه در رویارویی مبنایی جهان غرب با اسلام،  شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی در برابر تمدن غربی و ظهور بلوک قدرت اسلامی در هندسه قدرت جهانی و در نهایت ترس از بدل شدن اسلام به يك نيروي سياسي دارد.



[1] - میلتون ادواردز مطرح می‌کند که اسلام هراسی یک روند تاریخی همواره ثابت و حاضر از دوران جنگ‌هاي صلیبی تاکنون بوده است.